نگاه سوم نگاهی بس روشن امّا پنهان فقط تو بدان
کاش قلب ها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب می شدند♣
| |||
|
خدایا، خدایا از تو درخواست میکنم به حق زیباترین مرتبه از زیبای هایت،و همه مراتب زیبای هایت که زیباست،خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب زیبایى هایت. خدایا از تو درخواست میکنم به حق نیکوترین مرتبه از جمالت،و همه مراتب جمال تو نیکوست،خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب جمالت. دا از تو درخواست میکنم به حق برجسته ترین مرتبه از جلالت،و همه مراتب جلال تو برجسته است خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب جلالت. خدایا از تو درخواست مىکنم به حق بالاترین مرتبه از عظمتت،و همه مراتب عظمتت عظیم است،خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب عظمتت. خدایا از تو درخواست میکنم به حق نورانى ترین مرتبه از نورت،و همه مراتب نور تو نورانى است،خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب نورت. خدایا از تو درخواست میکنم به حق گسترده ترى مرتبه از رحمتت،و همه مراتب رحمتت گسترده است،خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب رحمتت. خدایا از تو درخواست میکنم به حق کاملترین مرتبه از مراتب کلمات،و همه مراتب کلماتت کامل است،خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب کلماتت. *** خدایا از تو درخواست میکنم به حق کاملترین مرتبه از کمالت و همه مراتب کمالت کامل است،خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب کمالت. خدایا از تو درخواست میکنم به حق بزرگترین مرتبه از نام هایت،و همه مراتب نام هایت بزرگ است،خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب نامهایت خدایا از تو درخواست میکنم به حق عزیزترین مرتبه از عزّتت و همه مراتب عزّتت عزیز است،خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب عزتت خدایا از تو درخواست میکنم به حق نافذترین مرتبه اراده ات و همه مراتب اراده ات نافذ است خدایا از تو درخواست می کنم به حق همه مراتب ارادهات خدایا از تو درخواست میکنم به حق قدرتت که بر همه موجودات احاطه دارد و همه قدرتت بر تمام موجودات احاطه دارد خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب قدرتت، خدایا از تو درخواست میکنم به حق نافذترین مرتبه از مراتب علمت و همه مراتب علمت نافذ است، خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب علمت. خدایا از تو درخواست میکنم به حق پسندیدهترین مرتبه از گفتارت،و همه مراتب گفتار تو پسندیده است خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب گفتارت، خدایا از تو درخواست میکنم به حق محبوبترین مرتبه از خواسته هایت نزد تو،و همه مراتب خواسته هایت محبوب است خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب خواسته هایت. *** خدایا از تو درخواست میکنم به حق شریفترین مرتبه از شرفت،و همه مراتب شرف تو شریف است،خدایا از تو درخواست مى کنم به حق همه مراتب شرفت. خدایا از تو درخواست میکنم به حق پایدارترین مرتبه از سلطنتت و همه مراتب سلطنت تو پایدار است، خدایا از تو درخواست مىکنم به حق مراتب سلطنتت. خدایا از تو درخواست میکنم به حق باافتخارترین مرتبه از فرمانروایى ات و همه مراتب فرمانروایى ات با افتخار است،خدایا از تو درخواست مىکنم به حق همه مراتب فرمانروایىات. خدایا از تو درخواست میکنم به حق برترین مرتبه از برترى ات و همه مراتب برترى ات برتر است،خدایا از تو درخواست مىکنم به حق همه مراتب برترىات. خدایا از تو درخواست میکنم به حق دیرینه ترین مرتبه از کرمت،و همه مراتب کرمت دیرینه است،خدایا از تو درخواست مىکنم به حق همه مراتب کرمت. خدایا از تو درخواست میکنم به حق گرامىترین مرتبه از نشانه هایت،و همه مراتب نشانه هایت گرامى است.خدایا از تو درخواست مىکنم به حق همه مراتب نشانه هایت. خدایا از تو درخواست میکنم به حق آنچه از جاه و جبروت که در آنى، و از تو مى خواهم به حق هر جاه به تنهایى و به حق هر جبروت به تنهایى، خدایا از تو درخواست میکنم به حق آنچه اجابت میکنى مرا به آن هنگامى که از تو درخواست مى کنم پس مرا اجابت کن اى خدا.
[ یک شنبه 27 مرداد 1392برچسب:دعا, ] [ 6:8 بعد از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
آنجا که تکبّر است فروتنی و تواضع نیست،
آنجا که فروتنی و تواضع است تکبّرنیست،
آنجاکه تکبّر است سیاهی است،
امّا آنجا که فروتنی و تواضع است،
نور است ،
پس به دنبال نور باش.
[ پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:عکس منظره,عکس, ] [ 4:21 بعد از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
اینجا کره ایی خاکی .... رسم آدماش همه غریبانه و خشمگین، اینجا اگه چیزی گم بشه دنبالش نمیگردن، فراموشش میکنند. بیایید مهربانانه و آشنا دنبال گم شده هایمان باشیم. سخاوت،دوستی،صبر،وووووو...... همه گم شده هایمان هستند.
[ پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:پند و اندرز,عکس,عکس طبیعت, ] [ 12:26 قبل از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
برای رسیدن به عالم معنا باید پله های معنویت را پیمود، سعی کنید در انتخاب خود برای طی کردن این مسیر از بهترین ها باشید، و برای بهترین بودن هرگز نا امیدی را به خود راه ندهید ♠♠♠♠ [ پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:پند و اندرز,عکس,عکس طبیعتآخر زمان,مرگ, فتنه,ایمان,جنگ,جهاد,توبه,امام,امام زمان,فراماسون,فراماسونری,دجال,رستاخیز,بیوتروریسم,کد,چله,امام,شیطان,شیطان پرستی,جهاد,داعش,جنگ,یمن,میانمار,هولوکاست,ایلومناتی,جادو,کابالا,صهیون,صهیونیسو,اسراییل,موسی,عیسی,سلیمان,نوح,جنگ نرم,اینترنت,اهنگ شیطان,رقص مرگ,, ] [ 12:5 قبل از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
سعی کنید با خدای خود خلوت کنید، ودر خلوت با خدا آنگونه باشید که گویی، او را می بینید، می شنوید، و حس می کنید. ♣♣♣
[ پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:پند و اندرز,عکس,عکس طبیعتآخر زمان,مرگ, فتنه,ایمان,جنگ,جهاد,توبه,امام,امام زمان,فراماسون,فراماسونری,دجال,رستاخیز,بیوتروریسم,کد,چله,امام,شیطان,شیطان پرستی,جهاد,داعش,جنگ,یمن,میانمار,هولوکاست,ایلومناتی,جادو,کابالا,صهیون,صهیونیسو,اسراییل,موسی,عیسی,سلیمان,نوح,جنگ نرم,اینترنت,اهنگ شیطان,رقص مرگ,, ] [ 11:45 قبل از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
آهنگ و هارمونی زندگی شما از قبل تنظیم گردیده است، آن را با آرامش گوش دهید، و هرگز ازش انتقاد نکنید،
[ پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:پند و اندرز,عکس,عکس طبیعتآخر زمان,مرگ, فتنه,ایمان,جنگ,جهاد,توبه,امام,امام زمان,فراماسون,فراماسونری,دجال,رستاخیز,بیوتروریسم,کد,چله,امام,شیطان,شیطان پرستی,جهاد,داعش,جنگ,یمن,میانمار,هولوکاست,ایلومناتی,جادو,کابالا,صهیون,صهیونیسو,اسراییل,موسی,عیسی,سلیمان,نوح,جنگ نرم,اینترنت,اهنگ شیطان,رقص مرگ,, ] [ 11:5 قبل از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
تمام انسانهایی که اطراف شما هستند آموزگار هایی می باشند تا شما را متعالی سازند، سعی کنید که بهترین آموزها را از آنها به ارمغان بیاورید!
[ سه شنبه 8 مرداد 1392برچسب:پند و اندرز,عکس,عکس طبیعتآخر زمان,مرگ, فتنه,ایمان,جنگ,جهاد,توبه,امام,امام زمان,فراماسون,فراماسونری,دجال,رستاخیز,بیوتروریسم,کد,چله,امام,شیطان,شیطان پرستی,جهاد,داعش,جنگ,یمن,میانمار,هولوکاست,ایلومناتی,جادو,کابالا,صهیون,صهیونیسو,اسراییل,موسی,عیسی,سلیمان,نوح,جنگ نرم,اینترنت,اهنگ شیطان,رقص مرگ,, ] [ 9:25 بعد از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
سعی کنید پیوسته در حال دعا کردن باشید،
با پیوسته دعا کردن به خدا اندیشیدن را
می آموزید،وقتی پیوسته به خدا اندیشیدن را
فرا گیرید باعث متعالی شدن روح خود می شوید.
آن را آنگونه متعالی سازید که سر چشمه تمام خوبی ها قرار گیرید.
[ سه شنبه 8 مرداد 1392برچسب:عکس منظره,عکس,اس ام اس,محصولات تراریخته, بیوتروریسم, جنگ خاموش, شیرخشک آلوده, نستله شرکت صهیونیستی, محصولات غذایی دستکاری شده, بیوتروریسم, بیوتروریسم در تاریخ, نمونه های بیوتروریسم, نظم نوین جهانی, جنگ خاموش, حقایق آمریکا, محصولات تراریخته, ابزار کنترل جمعیت, واکسن در دستان بیل گیتس, حقایق صهیونیزم, واکسن های آلوده و سمی, محصولات تراریخته, بیوتروریسم, تهدید نوین علیه مسلمانان, ارل بوتز, وزیر کشاورزی دوره نیکسون, غذا یک سلاح است, ابزار غذا, محصولات تراریخته, جنگ خاموش اسراییل, بیوتروریسم,جنگ نرم,بیوتروریسم,ویروس,اخرزمان,فتنهآخر زمان,مرگ, فتنه,ایمان,جنگ,جهاد,توبه,امام,امام زمان,فراماسون,فراماسونری,دجال,رستاخیز,بیوتروریسم,کد,چله,امام,شیطان,شیطان پرستی,جهاد,داعش,جنگ,یمن,میانمار,هولوکاست,ایلومناتی,جادو,کابالا,صهیون,صهیونیسو,اسراییل,موسی,عیسی,سلیمان,نوح,جنگ نرم,اینترنت,اهنگ شیطان,رقص مرگ,, ] [ 9:5 بعد از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
بر ای رسیدن به آرامش نیاز نیست به
دنبال آرامش بگردی،
آرامش جزء لاینفکی می باشد از وجود
شما که در درون نهفته است،
آنگونه باشید که بزرگترین منبع آرامش
درون شماست و شما دارید او را
ساطع می کنید!
[ سه شنبه 8 مرداد 1392برچسب:ترویج احساسات,بکار گیری نیروهای درون: عکس,عکس طبیعت,عکس منظرهآخر زمان,مرگ, فتنه,ایمان,جنگ,جهاد,توبه,امام,امام زمان,فراماسون,فراماسونری,دجال,رستاخیز,بیوتروریسم,کد,چله,امام,شیطان,شیطان پرستی,جهاد,داعش,جنگ,یمن,میانمار,هولوکاست,ایلومناتی,جادو,کابالا,صهیون,صهیونیسو,اسراییل,موسی,عیسی,سلیمان,نوح,جنگ نرم,اینترنت,اهنگ شیطان,رقص مرگ,, ] [ 5:21 بعد از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
از خندیدن هراس نداشته باشید، با تمام احساساتتان و از اعماق درونتان بخندید، از تمام نکات شادی آفرین و انسان های شاد و زیبایی های شادی آفرین استقبال نماید.
[ سه شنبه 8 مرداد 1392برچسب:ترویج احساسات,بکار گیری نیروهای درون: عکس,عکس طبیعت,عکس منظرهمحصولات تراریخته, بیوتروریسم, جنگ خاموش, شیرخشک آلوده, نستله شرکت صهیونیستی, محصولات غذایی دستکاری شده, بیوتروریسم, بیوتروریسم در تاریخ, نمونه های بیوتروریسم, نظم نوین جهانی, جنگ خاموش, حقایق آمریکا, محصولات تراریخته, ابزار کنترل جمعیت, واکسن در دستان بیل گیتس, حقایق صهیونیزم, واکسن های آلوده و سمی, محصولات تراریخته, بیوتروریسم, تهدید نوین علیه مسلمانان, ارل بوتز, وزیر کشاورزی دوره نیکسون, غذا یک سلاح است, ابزار غذا, محصولات تراریخته, جنگ خاموش اسراییل, بیوتروریسم,جنگ نرم,بیوتروریسم,ویروس,اخرزمان,فتنهآخر زمان,مرگ, فتنه,ایمان,جنگ,جهاد,توبه,امام,امام زمان,فراماسون,فراماسونری,دجال,رستاخیز,بیوتروریسم,کد,چله,امام,شیطان,شیطان پرستی,جهاد,داعش,جنگ,یمن,میانمار,هولوکاست,ایلومناتی,جادو,کابالا,صهیون,صهیونیسو,اسراییل,موسی,عیسی,سلیمان,نوح,جنگ نرم,اینترنت,اهنگ شیطان,رقص مرگ,, ] [ 12:34 قبل از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
از الهام بخش ترین جملات و گفتار در زندگیتان بی نهایت استقبال کنید تا بتوانید قدرتمنترین انسانها باشید.
[ سه شنبه 8 مرداد 1392برچسب:ترویج احساسات,بکار گیری نیروهای درون: عکس,عکس طبیعت,عکس منظره,آخر زمان,مرگ, فتنه,ایمان,جنگ,جهاد,توبه,امام,امام زمان,فراماسون,فراماسونری,دجال,رستاخیز,بیوتروریسم,کد,چله,امام,شیطان,شیطان پرستی,جهاد,داعش,جنگ,یمن,میانمار,هولوکاست,ایلومناتی,جادو,کابالا,صهیون,صهیونیسو,اسراییل,موسی,عیسی,سلیمان,نوح,جنگ نرم,اینترنت,اهنگ شیطان,رقص مرگ,, ] [ 11:42 قبل از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
[ دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:عکس منظرهمحصولات تراریخته, بیوتروریسم, جنگ خاموش, شیرخشک آلوده, نستله شرکت صهیونیستی, محصولات غذایی دستکاری شده, بیوتروریسم, بیوتروریسم در تاریخ, نمونه های بیوتروریسم, نظم نوین جهانی, جنگ خاموش, حقایق آمریکا, محصولات تراریخته, ابزار کنترل جمعیت, واکسن در دستان بیل گیتس, حقایق صهیونیزم, واکسن های آلوده و سمی, محصولات تراریخته, بیوتروریسم, تهدید نوین علیه مسلمانان, ارل بوتز, وزیر کشاورزی دوره نیکسون, غذا یک سلاح است, ابزار غذا, محصولات تراریخته, جنگ خاموش اسراییل, بیوتروریسم,جنگ نرم,بیوتروریسم,ویروس,اخرزمان,فتنهآخر زمان,مرگ, فتنه,ایمان,جنگ,جهاد,توبه,امام,امام زمان,فراماسون,فراماسونری,دجال,رستاخیز,بیوتروریسم,کد,چله,امام,شیطان,شیطان پرستی,جهاد,داعش,جنگ,یمن,میانمار,هولوکاست,ایلومناتی,جادو,کابالا,صهیون,صهیونیسو,اسراییل,موسی,عیسی,سلیمان,نوح,جنگ نرم,اینترنت,اهنگ شیطان,رقص مرگ,, ] [ 6:5 بعد از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
کالبد ها و ادرس انها در بدندر بدن مراکزي وجود دارد که به آنها مراکز انرژي يا چاکرا گفته ميشود. چاکرا کلمهاي سانسکريت به معناي چرخ است. چاکراها يا مراکز انرژي در حال چرخش هستند و بخشهاي بسيار مهمي از کالبد انرژي محسوب ميشوند. همانند کالبد فيزيکي که از اعضاي حياتي و کم اهميت تر تشکيل شدهاست، کالبد انرژي نيز داراي چاکراهاي اصلي و فرعي و چاکراهاي بسيار کوچک است
[ دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:پند و اندرز,عکس,عکس طبیعت, ] [ 5:5 بعد از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
مادر ترزا
"اگنس گونکسا بوجاکسیو" (مادر ترزا) دختر یک خواربار فروش آلبانیایی در 27 اوت سال 1910 در "اسکوپی" یوگسلاوی به دنیا آمد. کشیشان یوگسلاوی که در ناحیه ی بنگال هندوستان خدمت می کردند، در مورد راهبههایی به نام "خواهران لورتو "بسیار سخن می گفتند و اگنس تمایل داشت برای خدمت به آنها بپیوندد. از این رو پس از گفتگویی با یک مادر روحانی که سرپرست این گروه بود، در سن هجده سالگی برای دوره ی کارآموزی و فراگیری زبان انگلیسی به کشور ایرلند رفت و در اول دسامبر ۱۹۲۸ پس از سه ماه آموزش با چند دختر جوان دیگر رهسپار هندوستان شد. آنها چند هفته بعد در تاریخ ششم ژانویه به "کلکته" رسیدند؛ ششم ژانویه روزی است که کلیسای کاتولیک آن را به یادبود دیدار "مجوسیان" از عیسای نوزاد و دادن هدایا به او جشن میگیرد. در آن روز کسی نمیتوانست حدس بزند که ورود این دختر جوان چه هدیه ی پر ارزشی برای شهر کلکته به شمار می رود. مادر ترزااگنس در ۲۴ ماه می ۱۹۳۱ و در سن ۲۱ سالگی، نخستین سوگند موقتی خود را مبنی بر فقر پاکدامنی و فرمانبرداری یاد کرد. مدت کوتاهی از این تعهد نگذشته بود که رهسپار شهر "دارجلینگ" در کوهپایه ی هیمالیا شد تا در بیمارستانی خدمت کند. در آنجا بود که فقر و تهیدستی مردم، اثر بجای ماندنی بر اندیشه و خدمت او گذاشت. پس از پایان دورهاش در دارجلینگ، دوباره به کلکته بازگشت و سرگرم کار آموزش شد. سرانجام، اگنس در سن ۲۷ سالگی، سوگند و تعهد همیشگی خود را یاد کرد و نام خود را به ترزا تغییر داد. ترزا نام یک راهبه ی فرانسوی بود که در زندگی کوتاهی که داشت، خدا را با کارهای کوچک روزمره و خسته کننده با کمال خوشی و رضایت خدمت کرده و نام خدمت خود را "طریق کوچک" نامیده بود. خواهر ترزای جوان هم به پیروی از قهرمان خود، روش "طریق کوچک" را در پیش گرفت. پس از آن به عنوان یک راهبه ی سوگند خورده در مدرسه ی "مریم مقدس" که تنها مدرسه ی کاتولیک کلکته بود سرگرم کار شد. بیشتر دانش آموزان این مدرسه از تبار اروپایی و از خانوادههای نسبتاً ثروتمند کلکته بودند، اما در همین رفت و آمدها از صومعه به مدرسه بود که با محرومیتها و فقر و تهیدستی مردم در خیابانهای کلکته مواجه شد. رفته رفته میدید که نمیتواند در پشت دیوارهای بلند صومعه پنهان شود و عمر خود را در آرامش و سکوت آنجا بسر ببرد. او سخنان عیسی را بسیار جدی میگرفت و چون میدید که عیسی - با گفتن اینکه "آنچه به یکی از این برادران کوچکتر من کردید به من کردهاید" (متی ۲۵:۴۰) - خود را با فقرا همسان میداند، او هم میخواست با خدمت به انسانهای محروم جامعه ی خود عیسی را خدمت کند. خواهران روحانی در صومعه ی کلکته هر سال یکبار برای تجدید قوا و دعا و تفکر به "دارجلینگ" سفر میکردند. در راه این سفر (۱۹۴۶)، در هنگام دعا اتفاقی برای خواهر ترزا افتاد که مسیر زندگی و خدمت او را به کلی تغییر داد. وی در مورد این ماموریت ویژه بیان داشت: "روزی در یکی از قطارهای محلی نشسته بودم که احساس کردم خدا مرا به محله های کثیف و پرجمعیت می راند، بدین طریق ماموریت جدیدی به من واگذار شد." خودش میگفت این واقعه در حقیقت، "رسالت اندرون رسالت" بود. در طی این سفر خدا به روشی ساده، اما در عین حال تکان دهنده، او را برای خدمت به فقیران کلکته فراخوانده بود. اما این رسالت آنچنان هم عملی و بیدردسر نبود. او اکنون مدیر یک مدرسه ی شناخته شده و برجسته بود. از این گذشته به صومعه و جماعت مذهبی خود تعهد داشت و نمیتوانست و نمیخواست به تعهدات و وظایف خود پشت پا بزند. از این رو پس از اینکه در مورد این موضوع دعا کرد آن را با کشیشی که مورد اعتمادش بود در میان گذاشت و قرار شد وی در فرصتی مناسب آن را با "اسقف اعظم" در میان بگذارد و نظر او را جویا شود. خواهر ترزا این تصمیم را با آرامی و خوشی پذیرفت و بر این باور بود که اگر این ندا و الهام از سوی خدا بوده است، بدون شک عملی خواهد شد. سرانجام پس از حدود دو سال انتظار اجازه نامهای به دستش رسید که با آن میتوانست به عنوان یک راهبه در محیط خارج از صومعه خدمت کند، اما میبایست پیمان فقر و پاکدامنی و فرمانبرداری را وفادارانه پاس دارد. خواهر ترزا در مورد جدا شدن از صومعه گفت: "ترک صومعه ی لورتو برای من از ترک خانوادهام دشوارتر بود و قربانی بیشتری مینمود، اما کاری بود که باید انجام میشد. این فراخوان، رسالت من بود و میدانستم که باید بروم. تنها چیزی که نمیدانستم این بود که چگونه به هدف برسم!" روزی که خواهر ترزا صومعه را ترک گفت، به جای لباس رسمی راهبه ها با مدل اروپایی، یک ساری ساده ی سفید با حاشیه ی آبی پوشیده بود که همه ی زنان فقیر بنگالی میپوشیدند. لباسی مناسب با خدمت و زندگیش در خیابانها و محلههای کثیف و فقیر کلکته! او کلبه ی کوچکی را در منطقه ی فقیرنشین "موتی جهیل" کلکته برای زندگی پیدا کرد. در آن محله ی محروم و با دیدن بچه های ولگرد و تهیدست به این فکر افتاد که برای آنها مدرسهای برپا کند. او میدانست که خواندن و نوشتن، کلید زندگی بهتر برای آنها به شمار می رود. در عین حال، این کار فرصتی به او میداد که اصول ابتدایی بهداشت را به آنها بیاموزد. از این رو زمین متروکی را پیدا کرد و از کسی خواست که علفهای آن را بزند و سرگرم کار شد! نه میزی بود و نه صندلی و نه تخته ی سیاه! تنها شماری کودک مشتاق و آموزگاری مشتاقتر که با چوبی بر روی شنها الفبا را به آنها میآموخت. شمار بچهها زیاد شد و او دست تنها و در فقر به خدمت فروتنانه ی خود ادامه می داد. مادر ترزا می دانست که تنها راه برای درک نیازهای بینوایان این است که خودش هم فقیر باشد و تنها راه برای اینکه او را بپذیرند این بود که یکی از خودشان بشود. بتدریج چند نفر از خواهران روحانی و شاگردان گذشته اش به او پیوستند و یکی از دوستانش به نام "مایکل گومز"، طبقه ی دوم منزلش را در اختیار آنها گذاشت. "مایکل گومز" بر این باور بود که وجود خواهر ترزا در زیر بام خانهاش، یک برکت الهی است. نیازها زیاد بود و فقر و بدبختی از هر گوشه بیداد میکرد. خواهر ترزا فروتنانه بیان می دارد: "برای سنجش اولویتها هیچ نقشهای نمیکشیدیم؛ به محض اینکه درد و بدبختی را در جایی میدیدیم، کاری را آغاز میکردیم و خدا به ما نشان میداد که چه باید کرد." خواهر ترزا و همراهانش از هر روشی برای کمک به تهیدستان بهره می گرفتند. مثلا برای سیر کردن فقرا، غذاهای اضافی سازمانهای خیریه ی هر ناحیه را جمع کرده و به گرسنگان میدادند. ساعات کار آنها حد و مرزی نداشت و تا زمانی که میتوانستند روی پا بایستند خدمت میکردند. وظایف آنها هم حد و مرزی نداشت، از هیچ کاری ابا نداشتند و مراقبت از افراد در حال مرگ و بچههای ولگرد و مریض را وظیفه ی خود میدانستند. آنها به کسانی خدمت میکردند که هیچکس دیگر برایشان ارزشی قائل نبود. برای آنها هر انسانی با وجود مریضی و کثیفی و معیوب بودن، اهمیت داشت. بچههای دور انداخته شده در زباله، زنان جوان با بچههای نامشروع [ =ناروا ]، پیران به حال خود رها شده در انتظار مرگ و رانده شدگان جامعه برای آنها بینهایت ارزشمند بودند. مادر ترزا می گفت: "هنگامی که فقیری از گرسنگی میمیرد به این دلیل نیست که خدا از او بی خبر مانده است، بلکه از آن رو است که ما از رفع نیازهای آن شخص سر باز زدهایم... ." در آن زمان در خیابانهای کلکته ۲۰۰ هزار نفر بیخانمان زندگی میکردند. بسیاری از آنها مبتلا به بیماریهای عفونی و خطرناک و در حال مرگ بودند. روزی مادر ترزا زنی را در کنار جوی خیابان یافت که آنقدر ضعیف و بیحرکت به گوشهای افتاده بود که موشها و مورچهها بدن او را جویده بودند. مادر ترزا او را بغل کرد و تا نزدیکترین بیمارستان با خود برد. کارکنان بیمارستان از پذیرفتن او سر باز زدند. اما مادر ترزا آنقدر آنجا ایستاد تا بیمارستان تختی به آن زن بینوا داد. سالها بعد وقتی از او پرسیدند که تلاش کوچک تو برای رسیدگی به این فلاکت بزرگ به کجا رسید؟ پاسخ داد: "اگر من آن روز آن زن را از جوی خیابان برنداشته بودم، امروز هزاران انسان برای یاری به فقرا به کمک من نمیشتافتند." این نیاز باعث شد که در سال ۱۹۵۲ خانهای برای بیماران در حال مرگ بنا کنند که آن را "نیرمال هیریدی" نامیدند؛ یعنی خانه ی قلب پاک. این مرکز در نزدیکی معبد کالی (الهه تخریب) قرار داشت. در سال ۱۹۶۲ خواهر ترزا تابعیت هندوستان را پذیرفت و "بنیاد خیریه ی مبشرین نیکوکاری" او از سوی کلیسای کاتولیک به رسمیت شناخته شد و کنیه ی او از خواهر ترزا به "مادر ترزا "تغییر یافت. برای آنها بچههای یتیم و سر راهی، قشر مهمی از جامعه به شمار می آمدند. آنها بچهها را از خیابانها به خانه ی کوچکی که برای این کار در نظر گرفته بودند میبردند و از آنها پرستاری و مراقبت می کردند. بسیاری از این کودکان بسیار کوچک و ضعیف و مریض بودند و با همه ی کوشش و تلاش خواهران، باز هم امیدی برای زنده ماندنشان نبود. اما مادر ترزا بر این باور بود که آنها دست کم برای چند ساعت کوتاه در زندگی شان طعم محبت و ملایمت را خواهند چشید.
ثروتمندان و حتی تهیدستانی که وضع بهتری نسبت به بینوایان کلکته داشتند، به آنها کمک میکردند. برای نمونه، در سال ۱۹۷۳ میلادی یک ساختمان را که پیش تر برای آزمایش های شیمیایی بکار میبردند به او هدیه کردند. او این مکان را "هدیه ی محبت" نامید. فقیران کلکته برگهای خالی و سبز نارگیل و کاغذهای دور ریخته شده را جمعآوری میکردند و به این مکان میآوردند و زنان و مردان فقیر و بی چیز از آنها حصیر، طناب، کیف و پاکت ساخته و از این راه امرار معاش میکردند. در کلکته صدها نفر مبتلا به بیماری جذام بودند؛ این افراد را - که از سوی اجتماع و خانواده مطرود بودند - نمیشد به خانههایی که برای مراقبت و پرستاری بینوایان دایر شده بود انتقال داد. از این رو درمانگاههای سیاری برای کمک به جذامیان تشکیل داده شد و خواهران هر هفته به ناحیهای برای عیادت و پرستاری جذامیان فرستاده میشدند. تا اینکه در یک زمین متروکه در "تیتاگارا"، درمانگاهی موقتی برای درمان جذامیان برپا نمودند و هزاران جذامی در آن مداوا شدند. در ازای خدمات و کارهای بزرگ مادرترزا، گروههای گوناگون و دولتها به او مدالها و جوایز بسیاری اهدا نمودند و در سال ۱۹۷۹ جایزه ی صلح نوبل به او داده شد. جالب توجه اینکه هنگام دریافت نوبل چنین بیان نمود که: "من به نام یک فقیر این جایزه را دریافت می کنم." وی در پایان مراسم از برپایی میهمانی ویژه جلوگیری به عمل آورد و خواهان خرج هزینه های آن برای نیازمندان گردید.
در سال ۱۹۸۲ مادر ترزا در اوج محاصره بیروت توانست ۳۷ کودک را که در بیمارستان خط مقدم گرفتار شده بودند با آتش بسی موقت میان ارتش اسرائیل و چریکهای فلسطینی نجات دهد. وی همراه با کارکنان صلیب سرخ به آن منطقه سفر کرد و توانست کودکان بیمار را نجات بخشد.
در اواخر دههٔ ۱۹۸۰ میلادی با بازتر شدن فضا در کشورهای اروپای شرقی، که قبلا به خاطر کمونیست مبلغان مذهبی را رد کرده بودند، وی تلاشهایش را معطوف به گسترش مذهب در این کشورها کرد. او با موضعی محکم با مخالفت در برابر سقط جنین و طلاق پرداخت و شعارش این بود که: «مهم نیست آنها چه میگویند، شما باید آنها را با لبخند و کار خود تغییر دهید.»
مادر ترزا برای همکاری و کمک به جاهای مختلفی سفر کرد. از جمله برای مبارزه با گرسنگی به اتیوپی، در حادثه چرنوبیل برای کمک به آسیب دیدگان تشعشات هستهای، و همچنین برای کمک به قربانیان زلزله در ارمنستان به این مناطق سفر کرد. در سال ۱۹۹۱ در اولین بازگشت به وطنش خانه خیریهٔ برادران مبلغ را در تیرانای آلبانی تاسیس کرد. تا سال ۱۹۹۶ او ۵۱۷ ماموریت را در بیش از ۱۰۰ کشور جهان انجام داده بود.
بیماری ترزا در سال ۱۹۸۳ در رم هنگامی که قصد دیدار با پاپ را داشت دچار یک حملهٔ قلبی شد. پس از دومین حمله قلبی وی یک ضربان ساز دریافت نمود.در ۱۹۹۱ پس از جدال با بیماری ذات الریه در مکزیکو او دچار مشکلات قلبی بیشتر شد.به او پیشنهاد شد تا از مقام خود به عنوان مدیر امور خیریه کناره گیری کند اما راهبههای گروههای مذهبی در جلسهای سری رای به باقی ماندن او در سمت خود دادند.مادر ترزا تصمیم انان را مبنی بر باقی ماندن در سمت خود پذیرفت. در سال ۱۹۹۶ مادر ترزا در سانحهای به زمین خورد و استخوان ترقوه اش شکست.در ماه اگوست همان سال او به بیماری مالاریا دچار شد و بطن چپ قلب خود را از دست داد.او یک عمل قلب انجام داد اما واضح بود که وضع چسمانی او دارد رو به وخامت میگذارد.هنگامی که بیماری او شدت گرفت و مجبور به بستری شد در خواست نمود تا همانند بقیهٔ مردم عادی در بیمارستانی در کالیفرنیا مورد معالجه قرار گیرد. اسقف اعظم کلکلته به کشیشان دستور داد تا بر روی مادر ترزا مراسم جن گیری انجام گیرد زیرا که تصور میکرد او مورد حملهٔ شیطان قرار گرفتهاست.
وفات مادر ترزا در پنجم سپتامبر ۱۹۹۷ در سن ۸۷ سالگی در دفتر مرکزی جماعت مذهبی خود درگذشت. با پخش این خبر، اندوه فراوانی سراسر شهر کلکته را فرا گرفت. هزاران نفر به دفتر مرکزی شتافتند تا چهره ی او را برای آخرین بار ببینند و ادای احترام کنند.
دولت هند به منظور قدردانی از زحمات مادر ترزا برای او مراسم رسمی ویژه ای به عمل اورد. او در سیزدهم سپتامبر در شهر "کلکته" به خاک سپرده شد. در تمام ادیان الهی از او به عنوان یک "قدیسه" یاد کرده اند. وی در سال ۲۰۰۳ از سوی "پاپ ژان پل دوم" آمرزیده شناخته شد. در چهره ی او با آن قد خمیده همواره سادگی فقیرترین انسانها مشاهده می شد و با وجود برخورداری از شهرت بسیار، نه سخنران و نه نظریه پرداز بود. چهره ی تابناک وی با چین و شکنهای بسیار، پژواک رویارویی با انسانهای تیره روز اماکنی همچون "بوپال"، "بیروت"، "چرنوببل"، منطقه ی زلزله زده ی آمریکا، ساکنین سیاهپوست آمریکای جنوبی و آسایشگاه ایدز شهر نیویورک بود.
انتقادات وجود نگرش مثبت بیشتر افراد به عملکرد مادر ترزا، برخی چون کریستوفر هیچنز و اروپ چترجی (پزشک هندی تبار زاده کلکته) دیدگاهی متفاوت نسبت به او دارند. هیچنز در سال ۱۹۹۵ میلادی کتابی بنام مقام تبلیغ گری : مادر ترزا در فرضیه و عمل نوشت و درآن کتاب به انتقاد شدید از مادر ترزا پرداخت. او پیش از آن نیز در برنامه مستندی بنام فرشته دوزخ (محصول سال ۱۹۹۴) که از کانال ۴ انگلیس پخش گردید، به انتقاد از عملکرد مادر ترزا پرداخته بود. از جمله انتقادات هیچنز میتوان به ارایه خدمات ناکافی و نادرست به بیماران بستری در مرکز خیریه مادر ترزا در کلکته اشاره کرد. او در کتاب خود به گزارش دکتر رابین فاکس در مورد استانداردهای درمانی در مرکز خیریه کلکته اشاره میکند. دکتر رابین فاکس یکی از ویراستاران مجله معتبر پزشکی لانست است و گزارش او در سپتامبر سال ۱۹۹۴ میلادی در مجله لانست منتشر گردید. در بخشی از گزارش، دکتر فاکس اشاره میکند:" مرد جوانی با وضعیتی نابسامان در مرکز پذیرفته شده بود. او از تب بالایی رنج میبرد. داروهای تجویز شده برای وی تتراسایکلین و استامینوفن بودند. مدتی بعد یک پزشک داوطلب در معاینه خود با تشخیص احتمالی مالاریا، داروهای بیمار را به کلروکین تغییر داد. آیا کسی نمیتوانست برای تشخیص درست نگاهی به نمونه خون بیمار بیاندازد؟ آنگونه که به من گفته شد در آن جا به ندرت اجازه هرگونه ارزیابی داده میشد. آیا خواهران روحانی نمیتوانستند از یک الگوریتم ساده برای افتراق بیماریهای درمان پذیر و بیماریهای درمان ناپذیر بهره برند؟ پاسخ باز هم منفی است. مادر ترزا دخالت الهی را به هرگونه برنامه ریزی ترجیح میداد. اصول وی برای مقابله با هرگونه پیشروی به سوی ماده گرایی و ماتریالیسم طراحی شده بودند. " در مستند فرشته دوزخ یکی از داوطلبان بنام مری لودن که مدتی در مرکز خیریه کلکته مشغول به خدمت داوطلبانه بوده است، از استفاده مکرر سرسوزنها و سرنگها دچار حیرت گردیده بود. هنگامی که وی دلیل این که چرا خواهران روحانی بدون ضدعفونی کردن، تنها به آب کشیدن سوزنها بسنده میکنند را جویا گشت، یکی از خواهران روحانی به او پاسخ داد که شستن کافی است و نه دلیلی و نه زمانی برای ضد عفونی کردن وجود دارد. کریستوفر هیچنز ذکر میکند که مادر ترزا به جای استفاده کردن از صدقات در جهت کاهش فقر و بهبود شرایط مراکز نگهداری بیماران در حال مرگ، آن پولها را برای باز گشایی صومعههای تازه و گسترش فعالیتهای تبلیغی اش بکار میگرفت. از دیگر اشکالاتی که بر مادر ترزا گرفته میشود دریافت پول از افرادی مستبد ( چون خانواده دوالیه دیکتاتور هائیتی) و فاسد (چون چارلز کیتینگ، محکوم به فساد شدید مالی) بود. مادر ترزا مبلغ ۱٫۴ میلیون دلارصدقه از چارلز کیتینگ دریافت داشت و پیش و پس از دستگیری کیتینگ به حمایت از وی ادامه داد. پل ترولی دادیار منطقهای لس آنجلس، در نامهای به مادر ترزا، از وی برگرداندن مبلغ صدقه دریافتی از کیتینگ را در خواست کرد. دلیل وی استرداد پول سرقت شده از سوی کیتینگ به صاحبان اصلی آن (که برخی خود بسیار فقیر بودند) ذکر شد. ترولی هرگز پاسخی دریافت نکرد و پول صدقه داده شده هرگز به صاحبان اصلی اش بازنگشت
[ دو شنبه 7 مرداد 1392برچسب:ترویج احساسات,بکار گیری نیروهای درون: عکس,عکس طبیعت,عکس منظره, ] [ 1:20 بعد از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
راه هاى ورود شيطان به دللازم است بدانى كه قلب همانند دژى است و شيطان دشمنى است كه قصد ورود به اين دژ و تسلط بر آن را دارد و هيچ كس نمى تواند دژ را از (ورود) دشمن نگاه دارد مگر آن كه از درهاى دژ و راه هاى ورودى و رخنه هايش پاسدارى كند تا دشمن وارد نشود و تنها كسى توان اين كار را دارد كه درهاى دژ را بشناسد. نگاهدارى دل از تبهكارى شيطان واجب است و بر هر بنده مكلفى لازم و مقدمه واجب است و دفع شيطان كه واجب است ممكن نيست مگر با شناخت راه هاى ورود آن (مقدمه واجب ). بنابراين شناخت راه هاى ورود شيطان نيز واجب مى شود و راه هاى ورود شيطان و درهاى آن صفات بنده است كه متعددند ولى ما به درهاى مهم آن اشاره مى كنيم آن راه هاى ورودى حكم دروازه هايى را دارد كه اگر لشكريان فراوان شيطان بخواهند وارد شوند گنجايش آنها را دارد
اه هاى ورود شيطان به دليكى از آن درهاى بزرگ حرص و حسد است . پس هرگاه بنده به چيزى حريص باشد حرص او را كر و كور مى كند. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((اگر چيزى را دوست بدارى تو را كر و كور مى كند)). ( ) نور بصيرت همان است كه راه هاى ورود شيطان را مى شناسد، و چون پرده حرص يا حسد آن را بپوشاند نمى بيند و شيطان فرصت پيدا مى كند و در نظر شخص حريص تمام كارهايى كه او را به خواسته اش مى رساند نيكو جلوه مى دهد، اگر چه زشت و ناپسند باشند، روايت شده كه وقتى نوح عليه السّلام بر روى دريا حركت مى كرد و در كشتى از هر جاندارى دو جفت برد، چنان كه از طرف خدا ماءمور شده بود در كشتى پيرمردى را ديد كه او را نمى شناخت . پس به او گفت : چه چيز انگيزه ورودت شد؟ گفت وارد شدم كه دلهاى يارانت را در اختيار گيرم تا دلهايشان با من و بدنهايشان با تو باشد، نوح عليه السّلام گفت : اى دشمن خدا از كشتى بيرون شو كه تو رانده درگاه خدايى ، ابليس به او گفت : پنج چيز است كه مردم به سبب آن هلاك شده اند سه چيز را برايت مى گويم ولى دو تا را نمى گويم . خدا به نوح عليه السّلام وحى كرد كه آن سه نيازى ندارى به او دستور بده آن دو را برايت بگويد. نوح به شيطان گفت : آن دو چيست ؟ ((گفت : دو چيزى است كه در مورد آن دو مرا دروغگو نخوانى و با من مخالفت نكنى . مردم را حرص و حسد هلاك ساخته است من به وسيله حسد لعنت شدم و شيطانى رانده شدم . امّا حرص ، تمام (نعمتهاى ) بهشت بر آدم مباح شد و من به وسيله حرص وى به حاجتم رسيدم (و او را گمراه كردم ). ( )
يكى از درهاى مهم ورود شيطان ، خشم و شهوت است : خشم عقل را تضعيف مى كند و هرگاه لشكر عقل ضعيف شد، لشكر شيطان حمله مى كند، و هر زمان كه انسان خشمگين شود شيطان با او بازى مى كند چنان كه كودك با توپ بازى مى كند. روايت شده كه ابليس موسى عليه السّلام را ملاقات كرد و گفت : ((اى موسى تو كسى هستى كه خدا تو را به رسالت خويش برگزيده و با تو سخن گفته است ، و من آفريده خدايم ، گناه كرده ام و مى خواهم توبه كنم . در پيشگاه پروردگار از من شفاعت كن كه توبه ام را بپذيرد. موسى گفت : آرى چنين خواهم كرد موسى خداى را خواند. خداوند فرمود: موسى حاجتت را برآوردم به شيطان دستور بده به قبر آدم سجده كند. موسى عليه السّلام ابليس را ديد و به او گفت : ماءمور شدى به قبر آدم سجده كنى تا خدا توبه ات را بپذيرد. پس تكبر كرد و به خشم آمد، و گفت : در حال زنده بودن به آدم سجده نكردم ، حال كه مرده است سجده كنم ؟ آنگاه به موسى گفت : اى موسى در برابر اين شفاعتى كه از من در پيشگاه پروردگار كردى حقى بر من دارى . در سه مورد از من غافل مشو تا هلاك نشوى : 1-در هنگام خشم زيرا روح من در دل تو و چشمم در چشم توست و همچنين خون در بدنت جريان دارم 2-هنگامى كه با لشكر (دشمن ) برخورد مى كنى از من غفلت نكن زيرا من در آن وقت نزد آدميزاده مى آيم و او را به ياد فرزندان و عيال و خاندانش مى اندازم تا به دشمن پشت كند (جهاد را ترك كند) 3-از همنشينى با زن نامحرم بپرهيز، زيرا من پيك او در نزد تواءم و پيك تو در نزد او))( ) شيطان در اين گفتار به شهوت ، خشم و حرص اشاره كرده است زيرا فرار از جنگ بر اثر حرص دنياست و منشاء سرپيچى كردن از سجده بر آدم حسد بود كه از بزرگترين راه هاى ورود شيطان است . يكى از پيامبران صلّى اللّه عليه و آله به شيطان گفت : به وسيله چه گناهى بر آدميزاده غالب مى شوى ؟ گفت : در موقع خشم و خواسته هاى نفسانى او را مى گيرم . شيطان بر راهبى آشكار شد. راهب به او گفت : كدام خوى آدميزاده بيشتر به تو كمك كند؟ گفت : تندى و خشونت ، زيرا بنده هرگاه تند شود او را زير و رو مى كنم ، چنان كه كودكان توپ را زير و رو مى كنند. گفته شده كه شيطان مى گويد: چگونه آدميزاده مرا مغلوب سازد؟ در حالى كه هرگاه خشنود باشد مى آيم و در قلبش جا مى گيرم ، و هرگاه خشمگين شود به درون سر او مى پرم . ديگر از راه هاى مهم ورود شيطان علاقه به آراستگى لباس و اثاث و خانه است . شيطان هرگاه اين علاقه را در دل آدمى ببيند در آن تخم مى گذارد و جوجه مى كند. پس همواره شيطان او را به آباد كردن خانه و تزيين سقف و ديوارها و توسعه بناهاى آن فرا مى خواند و نيز به آراستگى لباس و مركبها دعوت مى كند و در طول عمرش او را به فرمان خويش در مى آورد و هرگاه او را به اين امور گرفتار ساخت ديگر نيازى ندارد كه نزد او برگردد، زيرا يكى از اين دلبستگيها او را به دلبستگى ديگر فرا مى خواند و همچنان ادامه مى يابد تا اجلش برسد و بميرد در حالى كه در راه شيطان و پيرو او مى باشد. از اين روست كه بيم مى رود فرجام كار آدمى به كفر انجامد. از بدفرجامى به خدا پناه مى بريم . ديگر از درهاى مهم ورود شيطان سير شدن از غذاست ، اگر چه حلال و پاك باشد. سيرى شهوت را كه اسلحه شيطان است تقويت مى كند. روايت شده كه ابليس بر يحيى عليه السّلام ظاهر شد يحيى عليه السّلام ديد كه همه نوع قفل به همراه دارد، لذا به شيطان گفت : اى ابليس اين قفلها چيست ؟ گفت : اينها شهوتهاست كه آدمى زاده را به آن گرفتار مى كنم . گفت : براى من هم قفلى هست ؟ گفت : بسا باشد كه از غذا سير شوى پس تو را نسبت به نماز و ياد خدا سنگين و (بى ميل ) مى سازم . يحيى گفت : آيا قفل ديگرى هم هست ؟ شيطان گفت نه . يحيى گفت : خدا را بر خود گواه مى گيرم كه هرگز شكمم را پر از غذا نكنم . ابليس گفت : من نيز خدا را شاهد مى گيرم كه هرگز مسلمانى را نصيحت نكنم .( ) ديگر از راه هاى مهم ورود شيطان طمع داشتن از مردم است . پس هرگاه طمع بر دل غالب آيد پيوسته شيطان او را وا مى دارد كه نسبت به شخص مورد طمع خود نمايشها و حيله گريها كند تا شخص مورد طمع معبود او شود و پيوسته به فكر جلب دوستى اوست و از هر درى وارد مى شود تا به هدف خود برسد و كمترين حالات او ثناگويى شخص مورد طمع است به صفاتى كه در او نيست لذا، با وى چاپلوسى كرده تا آن جا كه نسبت به او امر به معروف و نهى از منكر نكند. صفوان بن سليم روايت كرده كه ابليس براى عبداللّه بن حنظله مجسم شد و گفت : اى پسر حنظله مطلبى را كه به تو مى آموزم حفظ كن او گفت : مرا بدان نيازى نباشد. شيطان گفت : بينديش اگر سخنى كه مى گويم خير بود بپذير و اگر شرّ بود نپذير. اى پسر حنظله جز خدا از هيچ كس چيزى مخواه و بينديش كه در حال خشم چه حالى دارى . ديگر از درهاى مهم ورود شيطان شتاب و پايدار نبودن در كارهاست ، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((شتاب كار شيطان است و درنگ كار خداست ))( ) خداى متعال فرموده : (( خلق الانسان من عجل . ))( ) و فرمود: (( و كان الانسان عجولا ))و به پيامبرش صلّى اللّه عليه و آله فرمود: (( و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه . ))( ) اين نهى از شتاب براى آن است كه كارها را بايد پس از بينش و شناخت انجام داد و بينش نياز به فرصت و تاءمل دارد و شتاب مانع از آن مى شود. بنابراين در هنگام عجله شيطان از جايى كه معلوم نمى شود شرّ خود را ترويج مى كند. روايت شده كه چون عيسى عليه السّلام متولد شد شياطين نزد ابليس آمدند و گفتند: سرهاى بتها به زير افكنده شده ابليس گفت : اين پديده اى است كه در جاى شما پديد آمده پس پريد و مشرق و مغرب را دور زد و چيزى نيافت . آنگاه ديد كه عيسى عليه السّلام متولد شده است ، و فرشتگان پيرامون او را گرفته اند. پس به سوى شياطين برگشت و گفت : شب گذشته پيامبرى متولد شده است . هرگز هيچ زنى حامله نشده و وضع حمل نكرده مگر اين كه من حاضر بوده ام جز اين زن و كودك . پس از امشب به بعد از پرستيده شدن بتها نوميد شويد ولى به آدميزادگان از راه عجله و سبكى درآييد. ديگر از درهاى مهم ورود شيطان سكه هاى نقره و طلا و ديگر انواع ثروتهاست كه عبارتند از متاع بى ارزش دنيا و لوازم زندگى ، چهارپايان ، زمينهاى زراعتى ، و هر چه زايد بر نياز و مقدار روزى باشد محل استقرار شيطان است . زيرا كسى كه خوراكش همراهش باشد دل آسوده است . پس اگر مثلا در راه صد دينار بيابد از دلش صد خواسته برانگيزد كه هر خواسته اى نياز به صد دينار دارد. و تنها صد دينار (پيدا شده ) او را كفايت نمى كند بلكه به نهصد دينار ديگر نياز دارد، در حالى كه پيش از داشتن صد دينار بى نياز بود و اكنون كه صد دينار پيدا كرده خود را بى نياز مى پندارد در حالى كه به نهصد دينار ديگر محتاج است تا با آن خانه اى بخرد و تعميرش كند و كنيزى بخرد و لوازم منزل و لباسهاى گرانبها تهيه كند و تمام اينها چيز ديگرى مى طلبد كه در خور آن است و براى آن پايانى نيست . پس در هاويه اى مى افتد كه آخر آن ژرفاى دوزخ است و جز آن پايانى ندارد. ثابت گويد: چون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برانگيخته شد ابليس به شيطانهايش گفت : حادثه اى روى داده است بنگريد چيست ؟ پس برفتند سپس آمدند و گفتند: نمى دانيم . ابليس گفت : من آن خبر را برايتان مى آورم پس رفت و آمد و گفت : محمّد صلّى اللّه عليه و آله برانگيخته شده است . پس شياطين خود را نزد اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى فرستاد و آنها نااميد بر مى گشتند و مى گفتند: هرگز گروهى را مانند اينان نديده ايم به آنها برخورد مى كنيم پس براى نماز به پا مى خيزند و اثر برخورد ما را محو مى كند ابليس گفت : به آنان مهلت دهيد باشد كه در زندگى دنيا وسعت يابند آنجاست كه شما در مورد آنها به حاجت خود خواهيد رسيد روايت شده كه عيسى عليه السّلام سنگى را متكاى خويش قرار داد. پس ابليس بر او گذشت و گفت : اى عيسى به دنيا مايل شدى سنگ را از زير سرش برداشت و به دو افكند، و گفت : اين سنگ با دنيا از آن تو باشد در حقيقت كسى كه مالك سنگى شود تا در هنگام خفتن متكاى خود قرار دهد مالك چيزى در دنيا شده كه ممكن است با آن شيطان بر او چيره شود، زيرا كسى كه مثلا در شب براى نماز بر مى خيزد هرگاه در نزديكش سنگى باشد كه آن را متكاى خويش قرار دهد شيطان ممكن است همواره او را به خوابيدن و متكا ساختن آن سنگ فرا بخواند و اگر همان سنگ نباشد استراحت و رغبت به خواب به دلش خطور نمى كند. اين است نتيجه داشتن يك سنگ پس چگونه باشد حال كسى كه مخدّه هاى گسترده و فرشهاى پهن شده و تفريحگاه هاى پاكيزه دارد. پس چه وقت براى عبادت خدا به نشاط مى آيد. ديگر از راه هاى مهم ورود شيطان بخل و ترس از تهيدستى است ، زيرا همين بخل و ترس است كه مانع بخشيدن و صدقه دادن مى شود و آدمى را به اندوختن و ذخيره ساختن و عذاب دردناك كه به مال اندوزان وعده داده شده فرا مى خواند. چنان كه قرآن فرموده است ، خثيمة بن عبدالرحمن گويد: شيطان مى گويد: در مورد هر چيزى آدميزاده بر من چيره شود امّا در سه مورد هرگز بر من غالب نبايد 1-او را فرمان دهم كه با حق مال به دست آورد 2-به ناحق ببخشد 3-به حق نبخشد. گفته شده : براى شيطان اسلحه اى بهتر از ترس از تهيدستى نيست و هرگاه آدمى پذيراى چنين ترسى شد و به كار باطل شروع كند، و مانع از حق شود، و از روى هواى نفس سخن بگويد و به پروردگارش بدگمان شود. از ضررهاى بخل همواره در بازار ماندن براى جمع كردن ثروت است . زيرا بازارها محل لانه كردن شيطان است . ابوامامه روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((چون ابليس به زمين فرود آمد گفت : پروردگارا مرا به زمين فرود آوردى و از درگاه خود راندى . پس برايم خانه اى قرار بده ، فرمود: (خانه ات ) حمال ، عرض كرد: برايم مجلسى قرار بده ، فرمود: بازارها و سر چهارراه ها، عرض كرد: خوراكى برايم مقرر بدار فرمود: آنچه بر آن نام خدا برده نشود. گفت برايم شرابى مقرر كن ، فرمود: هر مايع مست كننده اى ، گفت برايم مؤ ذنى تعيين كن ، فرمود: قره نى ، عرض كرد: برايم قرآنى قرار بده ، فرمود: شعر، عرض كرد: برايم كتابى معين فرما، فرمود: عيب گرفتن ، عرض كرد: برايم سخنى قرار بده ، فرمود: دروغ ، گفت : برايم آشكار گاه هايى مقرر بدار فرمود: زنان )). ديگر از راه هاى مهم ورود، شيطان تعصب در مذاهب و خواهشهاى نفسانى و كينه نسبت به دشمنان و كوچك شمردن آنهاست ، كه عابدان و فاسقان همه را هلاك مى كند، چرا كه سرزنش كردن مردم و نقل عيبهايشان صفت طبيعت انسان و از صفات درندگان است و هرگاه شيطان آن را در نظرش حق جلوه دهد و مطابق با طبيعتش باشد شيرينى آن بر دلش غلبه كند و با تلاش بسيار سرگرم آن شود و از آن كار شادمان است و گمان كند كه در راه دين مى كوشد در حالى كه در پيروى از شيطان تلاش مى كند. يكى از اين گونه افراد را مى بينى كه نسبت به طرفدارى از على عليه السّلام تعصب مى ورزد، در حالى كه از نمونه هاى زهد على عليه السّلام و سيره آن حضرت يكى آن است كه در زمان خلافتش جامه اى مى پوشيد كه آن را به سه درهم خريده آستينهايش تا آرنج پاره بود، و فاسق حرير پوش را مى بينى كه خود را به اموال از حرام به دست آمده مى آرايد و نسبت به على عليه السّلام ادعاى دوستى مى كند، در حالى كه على عليه السّلام روز قيامت نخستين دشمن اوست . كاش مى دانستم اگر كسى فرزند عزيز كس ديگرى را كه نور چشم و حيات قلب پدر است بگيرد، او را بزند و موى بدنش را بكند و قطعه قطعه اش كند و اين حال با پدر آن فرزند ادعاى دوستى داشته باشد در نظر پدر چه وضعى خواهد داشت ! روشن است كه دين و شريعت در نظر على عليه السّلام از خاندان و فرزندان بلكه از حال خودش عزيزتر است و آنها كه مرتكب گناهان مى شوند دين را از طريق ارضاى شهوات قطعه قطعه مى كند و در نتيجه ابليس كه دشمن خدا و دوستان خداست دوستى مى كنند. پس ببين حال آنها در روز قيامت در محضر على عليه السّلام و دوستان خداى متعال چگونه خواهد بود. بلكه اگر پرده كنار رود و اينان بدانند چگونه نسبت به اولياى خدا در ميان امت محمّد صلّى اللّه عليه و آله مرتكب خيانت شده اند با توجه به كارهاى زشت خود شرم خواهند داشت كه ياد آن بزرگواران را بر زبان آورند آنگاه شيطان در خيال آنها مى اندازد كه هر كس با دوستى على عليه السّلام بميرد آتش پيرامون او نگردد در حالى كه هر كس ادعاى پيروى از مذهب امامى كند و به اراده او نرود، آن امام دشمن اوست ، زيرا به او مى گويد: مذهب من عمل بود نه سخن گفتن با زبان و سخن گفتن براى عمل كردن است نه براى ياوه گويى پس چرا در عمل و راه و روشى كه پيمودم و به سوى خدا حركت كردم با من مخالفت كردى و به دروغ مذهبم را ادعا كردى )). مى گويم : از جمله رواياتى كه از طريق شيعه در اين مورد وارد شده ، روايتى است كه كافى به اسناد خود از جابر از امام باقر عليه السّلام نقل كرده و گويد: ((حضرت به من فرمود: اى جابر آيا كسى كه ادعاى شيعه بودن مى كند او را بس است كه از دوستى خانواده ما دم بزند؟ به خدا شيعه ما نيست مگر كسى كه از خدا بترسد و اطاعتش كند. اى جابر شيعيان ما شناخته نمى شوند جز با فروتنى و خشوع و امانت و بسيارى ياد خدا و نماز و روزه و نيكى به پدر و مادر و رسيدگى به همسايگان فقير و مستمند و وامداران و يتيمان و راستگويى و خواندن قرآن و اين كه زبان خود را از (حرف زدن ) درباره مردم نگاه دارند مگر خوبيهايشان را بگويند و امين فاميل خود باشند. جابر عرض كرد: اى پسر پيامبر امروز هيچ كس را با اين اوصاف نمى شناختيم . فرمود: اى جابر به راه هاى مختلف نرو آيا براى شخص كافى است كه بگويد على را دوست دارم و پيرو اويم ولى با اين حال فعاليت دينى نكند، پس اگر بگويد: من پيامبر خدا را دوست دارم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه بهتر از على عليه السّلام است . آنگاه از سيرت پيامبر پيروى نكند و به سنت آن حضرت عمل ننمايد دوستى پيامبر هيچ نفعى به حال او ندارد. پس از خدا بپرهيزيد و براى (نعمتهايى ) كه در پيشگاه خداست عمل كنيد، خدا با هيچ كس خويشاوندى ندارد، محبوبترين و گرامى ترين بندگان در نزد خدا با تقواترين و فرمانبردارترين آنهاست ، اى جابر: به خدا جز با اطاعت نتوان به خداى متعال نزديك شد و برات آزادى از آتش در اختيار ما نيست و هيچ كس بر خدا حجت ندارد، هر كس فرمانبردار خدا باشد دوست ماست و هركس نافرمانى خدا كند دشمن ماست و ولايت ما جز با عمل و ورع به دست نيايد)).( ) اين حديث را در كتاب علم از بخش عبادات و در كتاب (( اخلاق الاماميه و اداب الشريعه )) از بخش عادات نيز نقل كرده ايم و چون بسيار مناسب اين جا بود و بيشتر مردم سخت به آن نيازمندند دوباره آن را نقل كرديم . كافى به اسناد خود از حنان بن سدير روايت كرده مى گويد: ((ابوالصّباح كنانى به حضرت صادق عليه السّلام عرض كرد: به خاطر شما چه نارواييهايى از مرد مى بينيم ! امّا فرمود: مگر به خاطر من از مردم چه مى بينى ؟ گفت : هرگاه ميان من و مردى سخنى رد و بدل مى شود به من مى گويد: جعفرى خبيث ، فرمود: شما را به من سرزنش مى كنند؟ ابوالصباح گفت : آرى ، فرمود: به خدا در ميان شما كسانى كه پيروى جعفر مى كنند بسيار اندكند! همانا صحابه من كسى است كه ورعش بسيار باشد و براى آفريدگارش عمل كند و به پاداش او اميدوار باشد. اينان اصحاب منند)).( ) كلينى به اسنادش از موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: ((از پدرم بسيار مى شنيدم كه مى فرمود: از شيعيان ما نيست كسى كه در پارسايى و ورع به درجه اى نرسيده باشد كه زنان پرده نشين در پشت پرده از ديندارى او سخن بگويند و از دوستان ما نباشد كسى كه در شهرى باشد كه ده هزار مرد در آن باشند و خدا پارساتر از او در ميان آنها آفريده باشد)).( ) ابوحامد گويد: تعصب يكى از مهمترين راه هاى ورود شيطان است كه بيشتر مردم به وسيله آن هلاك شده اند و منبرها در اختيار گروهى قرار گرفته است كه ترسشان از خدا كم و بينش دينى آنان اندك و تمايلشان به دنيا قوى و حرصشان بر جلب مريد بسيار است ، و جز با تعصب نمى توانند به مقامى برسند و پيروانى به دست آورند. پس مقام و مريد خواهى را در سينه هايشان نيكو دانستند و مردم را از حيله هاى شيطان در آن امر باز نداشتند، بلكه خودشان از شيطان در تنفيذ حيله هايشان نيابت كردند. پس خود هلاك شدند و ديگران را نيز هلاك كردند. خداى متعال توبه ما و ايشان را بپذيرد. يكى از پيشينيان گويد: به ما خبر داده اند كه ابليس گفته است گناهان را براى امت محمّد صلّى اللّه عليه و آله بياراستم و آنان با طلب آمرزش كمرم را شكستند، پس گناهانى را در نظرشان آراستم كه در مورد آنها استغفار نمى كنند و آن گناهان خواهشهاى نفسانى است . شيطان ملعون راست گفته است زيرا مردم نمى دانند كه اين خواهش ها از عواملى است كه آدمى را به گناهان مى كشاند، پس چگونه از آنها استغفار كنند؟ از بزرگترين حيله هاى شيطان اين است كه انسان خود را به اختلافات مردم كه در مذهب و نزاعهاى خصوصى دارند سرگرم كند. ابن مسعود گويد: گروهى در مجلسى نشستند و به ياد خدا پرداختند، شيطان آمد كه آنها را حركت دهد و از هم جدا سازد ولى نتوانست . پس نزد رفقاى ديگرى آمد كه درباره دنيا سخن مى گفتند و در ميان آنها اختلاف انداخت پس برخاستند و به نزاع و كشتار يكديگر پرداختند وى اين گروه منظور شيطان نبودند در نتيجه گروهى كه سرگرم ذكر خدا بودند به ميانجى گرى ميان آنها مشغول شدند و از آن مجلس ذكر خدا پراكنده شدند و شيطان جز اين هدفى نداشت . ديگر از راه هاى مهم ورود شيطان (به قلب ) اين است كه عوام و افراد كم سواد را كه از علم بهره كافى ندارند وادار مى كند كه در ذات و صفات خدا و مطالبى كه عقلشان به آن نمى رسد بينديشند تا بدين وسيله آنها را در اصل دين به شك اندازد يا درباره خداى متعال گرفتار اوهامى شوند كه خدا منزه از آنهاست و در نتيجه انسان كافر يا بدعت گذار مى شود حال آن كه خود از اين كار شادمان است و به آنچه در انديشه اش خطور كرده مى بالد و گمان مى كند كه شناخت و بينش همين است و اين مطالب از تيزهوشى و فزونى عقل بر او كشف شده است ، در حالى كه نادان ترين مردم كسى است كه خود را عاقل مى داند، و عاقل ترين مردم كسى است كه به خودش خوش گمان نباشد و به پرسيدن از علما حريص باشد. روايت شده كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((شيطان نزد يكى از شما مى آيد و مى گويد: تو را كه آفريده است ؟ آن شخص مى گويد: خداى متعال ، شيطان مى گويد: پس خداى متعال را كه آفريده است ؟ و هرگاه يكى از شما چنين انديشه اى در خود يافت بايد بگويد به خدا و رسولش ايمان دارم ، زيرا اين اقرار شك را از بين مى برد))( ) بنابراين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى چاره كردن اين وسوسه به بحث دستور نداده است ، زيرا اين وسوسه در مردم عوام به وجود مى آيد نه دانشمندان و بر عوام سزاوارتر است كه ايمان بياورند و به عبادتها و امور زندگى شان مشغول شوند و علم را به علما واگذارند. شخص عامى اگر زنا يا دزدى كند به از آن است كه راجع به علم سخن بگويد زيرا كسى كه بدون آگاهى و پختگى ، در علم مربوط به خدا و دين خدا سخن بگويد ندانسته كافر مى شود مانند كسى كه خود را به دريا بيفكند در حالى كه شناگر نيست . حيله هاى شيطان در مورد اعتقادات و مذهب ها بى شمار است و هدفمان از آنچه ايراد كرديم فقط ذكر نمونه اى در اين باره بود. ديگر از راه هاى مهم ورود شيطان (به دل ) بدگمانى به مسلمانهاست از اين رو خداى متعال فرموده است : (( اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم . ))( ) هر كس بر ديگرى از روى گمان به بدى حكم كند شيطان او را به غيبت وا مى دارد در نتيجه يا هلاك شود يا در اقدام به اداى حقوق او كوتاهى كند يا در احترامش سستى نمايد يا در او به نظر حقارت بنگرد و خود را از او بهتر بداند و تمام اين امور را هلاك كننده است . لذا دين از اين كه انسان خود را در معرض تهمت قرار دهد منع كرده است و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : ((از مواضع تهمت بپرهيزيد))( ) تا آنجا كه صفيه يكى از همسران پيامبر گويد: (( پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در مسجد معتكف بود پس نزد او آمدم (صفيه ) و با او سخن گفتم و چون شب شد برگشتم . پيامبر برخاست و همراهم آمد. پس دو مرد از انصار به پيامبر برخوردند و سلام كردند و گذشتند. پيامبر آنها را صدا زد و فرمود: اين زن صفيه دخت حيّى است . عرض كردند اى رسول خدا آيا ما به تو جز خوبى گمان ديگرى مى بريم ؟! پيامبر فرمود: شيطان مانند خون در بدن آدمى جارى است و ترسيدم كه گمان بدى به دلتان راه يابد)) ) پس ببين چگونه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با مهربانى ، دينشان را حفظ كرد و چطور نسبت به امتش مهربان است و راه پرهيز از تهمت را به آنان مى آموزد تا دانشمند پارسا كه به ديندارى مشهور است در حالات خود سهل انگار نباشد و از روى خودپسندى بگويد: به شخصى مانند من جز گمان خوب نمى رود زيرا تمام مردم به پارساترين و پرهيزكارترين و عالمترين افراد به يك چشم نمى نگرد، بلكه به بعضى با ديده رضايت و به بعضى با ديده خشم و نارضايتى مى نگرد. از اين رو پرهيز از بدى و دورى از تهمت زدن به اشرار لازم است زيرا اشرار به تمام مردم گمان بد مى برند پس هرگاه انسانى را ديدى كه به مردم بدگمان است و در جستجوى عيبهاست بايد بدانى كه باطنش پليد است و همان پليدى باطنى است كه اثرش به بيرون تراوش مى كند و ديگران را مانند خود مى بيند، زيرا مؤ من در جستجوى يافتن راه عذر است و منافق در جستجوى عيبهاست و مؤ من درباره تمام مردم از قلبى پاك برخوردار است . اين بود بعضى از راه هاى ورود شيطان به دل و اگر مى خواستم تمام راه ها را بررسى كنم توانش را نداشتم به همين اندازه اكتفا مى كنم زيرا مشت نمونه خروار است . پس هر صفت نكوهيده اى كه در انسان وجود دارد اسلحه شيطان و يكى از راه هاى ورود شيطان (به دل ) است . فصل : دور كردن شيطان چگونه ممكن است ؟ به دنبال خدا نگرد خدا در بيابان هاي خالي از انسان نيست
[ دو شنبه 6 مرداد 1392برچسب:آخر زمان,مرگ, فتنه,ایمان,جنگ,جهاد,توبه,امام,امام زمان,فراماسون,فراماسونری,دجال,رستاخیز,بیوتروریسم,کد,چله,امام,شیطان,شیطان پرستی,جهاد,داعش,جنگ,یمن,میانمار,هولوکاست,ایلومناتی,جادو,کابالا,صهیون,صهیونیسو,اسراییل,موسی,عیسی,سلیمان,نوح,جنگ نرم,اینترنت,اهنگ شیطان,رقص مرگ,, ] [ 6:47 بعد از ظهر ] [ فخـــــــــــــــــــــــــــــاری♣سخنانی از بزرگان♣جمع آوری بعضی مطالب مفید از سایتهای دیگر♣استفاده از احادیث و گفته بزرگان ♣رجوع به کتابهای تاریخی دنیا♣منابع ارزشمند روانشناسی♣بحث های ریاضی♣اشکال هندسی♣داستان ها و گفته های قرانی♣ ]
باز بر گونه هایم اشک جاری
می شود،
دیدها را باید پاک کرد ،جوری دیگر باید نگریست
سوره روم آيه 30 فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا ۚ لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ
پس روي خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتي است كه خداوند،انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگوني در آفرينش الهي نيست؛ اين است آيين استوار؛ ولي اكثر مردم نميدانند!پيامبر خدا (ص) به علي (ع) فرمود:تو را جا گذاشتم كه جانشين من باشي. عرض كردم:اي پيامبر خدا!آيا از تو بازمانم؟فرمود:آيا نميپسندي كه براي من چنان باشي كه هارون براي موسي بود جز اين كه بعد از من پيامبري نيست
|
|
|
[قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] |