
همه شب نماز خواندن،همه روز روزه گرفتن
همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن
زمدینه تا به کعبه سر وپا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک گفتن باز کردن
شب جمعه ها نخفتن، با خدا راز و نیاز کردن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن
طلب گشایش کار ز کارساز کردن
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه وگه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

.jpg)
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال
بنگر که تو چگونه می افتی...
.jpg)
شخصی در خواب , با خدا راز و نیازکرد و به او گفت :
))خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ ((
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .
شخص از خواب بیدار شد با عجله شروع به نظافت خانه کرد و
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را تهیه کرد؛
سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد .
شخص با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .
پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد
شخص با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. شخص دوباره در را باز کرد.
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .
شخص با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .
این بار نیز آدم فقیری پشت در بود. از او کمی پولی خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .
شخص که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد او را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد ،شخص نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر با خدا راز و نیاز کرد
شخص با ناراحتی گفت:
))خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟((
خدا جواب داد :
)) بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی............
.jpg)