|
نگاه سوم نگاهی بس روشن امّا پنهان فقط تو بدان
کاش قلب ها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب می شدند♣
| ||
|
بابای من هر شب
با ماه می آید
با خنده و لبخند
از راه می آید
در دست خود دارد
یک جعبه شیرینی
گاهی کمی میوه
یا نان ماشینی
![]() گاهی نمی آید
با دست های پر
خسته است، با این حال
کم می کند غرغر
غم های من، لاغر
غم های او، چاق است
گاهی به این خاطر
بابا بداخلاق است
![]() اما دلش آبی است
اندازه ی دریا
من مطمئنم اوست
آقاترین بابا!
![]() شاعر: عباس تربن
[ شنبه 29 اردیبهشت 1397 ] [ 05:13 ] [ negahesevom ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید